>
|
حرفهای تنهایی2 نوشته هایی است درباره ی زندگی و دیگر هیچ !
| ||
|
سلام : اینبار سر راه رفتن به مشهد فرصت کوتاهی دست داد تا در فرودگاه به قصد گشت و گذار به کتابفروشی آنجا سری بزنم که در آنجا ناخودآگاه چشمم به سی دی های متنوع محلی افتاد که عمدتا محصولات هنری ترانه های لری - دشتستانی بود از خوانندگانی گمنام که برایم عموما ناآشنا بودند اما من که عاشق ترانه ام و آسیاب روحم همه ترانه ای را خرد میکند دیدن این همه سی دی ترانه های فولکلوریک محلی برایم خیلی جالب بود این بود که در خرید آنها درنگ نکردم ! ( همانطور که در بندر انزلی همه ی ترانه های گیلکی را ابتیاع کردم ! حیف که نشد در تبریز ترانه های ترکی عاشیق های محلی را تهیه کنم گرچه تهیه هم میکردم قطعا زیر نویس فارسی میخواست تا بفهمم چه میخوانند ! ) . اما از آنجا که به یمن انبوه جوک های لری که امسال گوی سبقت را از جوک های ترکی ربود اندکی با زبان لری آشنا هستم اینبار با دیدن سبک دشتی و دشتستانی بشدت حس کنجکاوی ام تحریک شد و دور از چشم دیگران باعث شد یکباره تصمیم بگیرم همه ی آن سی دی ها را بخرم ! کلیپ های ترانه ها را آقای سید جلال هاشمی دهکردی تهیه کرده است و انصافا خیلی کار بزرگی کرده است . در این کلیپ های لری دیدن خوانندگانی که بر خلاف خوانندگان سبک پاپ عمدتا سن و سال بالاتری دارند از جوانان سی ساله گرفته تا میانسال و افراد مسن برایم خیلی جالب انگیز بود و خدا را صد هزار مرتبه شکر ابتدای ترانه هایشان هم هیچ اسمی از خواننده در قالب ترانه برده نمیشود اما موضوع برایم جالب بود از این حیث که این افراد اولا به ترانه ها و شعرهایی که میخوانند حس احترام عجیبی دارند انگار گویی دارند عبادت میکنند با اینکه آلات موسیقی شان چندان گسترده و پرزرق و برق نیست و گاهی تنها از یک کمانچه ( ساز ملی الوار ! ) و یک تنبک تشکیل شده ولی آنقدر این کمانچه را با آن سبک دشتی با حال و هوای خاصی مینوازند و میخوانند که گویی دارد برای من شنونده قصه ی یک قوم را با زبانی هنری بازگو میکنند ! و ثانیا اینکه خیلی ساده اجرا میکنند بدون زرق و برق کلیپ هایی که شعر و ترانه را قربانی تصویر میکند بطوریکه شنونده خیلی وقتها بیشتر از آنکه تمرکزش بر روی شعر و ترانه باشد حواس اش به ظاهر خواننده و نوع لباس و حرکات جنگولک بازی خواننده و ایضا عوامل صحنه جلب میشود آنهم تازه در شکل وطنی و مفرح و بعضی اوقات بهت آور آن ! و خلاصه پاک از شعر و ترانه جا میماند مگر وقتی که باز آنرا در ماشین یا از رادیو بشنود ! و ثالثا اینکه در این نوع ترانه های فولکلوریک عموما شعرهای عاشقانه ی آنها بوی عشقی از ته ته دل میدهد نه بوی فحش و تهدید و ..... که معلوم نیست درد شاعر دقیقا چیست ؟ ..... خلاصه که شعرهای اجتماعی آنها هم آنقدر ساده و صادقانه است که بعید میدانم در مجلسی ترانه های دشتی لری خوانده شود و دل آدم شکسته نشود ! شاید هم همین راز بود که مرا به دنبال شنیدن این ترانه ها کشید : شعر دایه دایه وقته جنگه را حتما قدیم ها شنیده اید ( با اجرای محمد میرزا وند ) انصافا خیلی دوست داشتنی و بیادماندنی است ! اما موضوعی که برایم خیلی جالب و در عین حال کمی خنده دار هم بود مقایسه ی چهره های خوانندگان ترانه های فولکلوریک با خوانندگان پاپ بود مثلا وقتی به خوانندگان فولکلوریک لرستانی نگاه میکردم چهره های جدی و مصمم مردانه میدیدم با آن لباس های محلی رسمی شان و داشتن اندامی تنومد و چهار شانه ی مردانه با سبیل هایی از بناگوش در رفته که خیلی جدی از ته دل ترانه ها را حقیقتا دوست داشتنی اجرا میکنند گویی یک کار مقدس میخوانند ( خب بچه بازی که نیست شعرهایی که حرفهای جدی دارد را خیلی جدی و محکم باید خواند ! ) و در مقام مقایسه با آن خوانندگان پاپ که در ماهواره ها یا سی دی فروشی ها از خود عکس در وکرده اند نگاه میکنم یعنی همان به اصطلاح این بروبکس تازه وارد با آن چهره های مکش مرگ مای گاه دخترانه با آن لباس های زرق و برق دار و گاه خیلی بی ریخت شان و آن عموما هیکل های لاغر و ریقو و ایضا با آن ابروهای برداشته شده همراه با ادواتی از قبیل گردنبند و گوشواره و دماغ واره و ایضا زبان واره و اینا حسابی از خنده روده بر میشدم که ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا ؟..... خب آن دسته ی اول البته موسیقی شان بازتاب قوم و فرهنگ و حرفهای دل شان است و طبعا هنر موسیقی و حتی رقص شان و شعر و ترانه برایشان فرصتی است تا خودشان را در آیینه ی هنر به دیگران معرفی کنند و به همین خاطر هم موسیقی و فرهنگ و لباس های محلی شان عموما وسیله ای است برای بیان دردها و حرفهایشان - تاریخ شان و یا پندها و قصه هایشان خیلی از اعماق قلب شان است حتی رقص های محلی شان نوعی رقص شاد اما در عین حال گویی نوعی وحدت است و گاه رزمی است و گاه یادآور شادی های فصلی شان ولی آن دسته ی دوم شاید تولید موسیقی برای شان تفریح و نوعی خودنمایی است و یا کسب در آمدی سرشار و البته بعضی اوقات هم وسیله ای برای حرکات موزون مجلسی ! به همین خاطر هم دسته ی دوم کمتر در نسلهای تازه تحریک کننده ی اشتهای فکری است یا عموما آنقدر شعرها آبکی تر از آن است که معمولا حرفی برای گفتن داشته باشد تازه اخیرا هم که خودمانیم فقط فحش و ناسزا مانده بود که در این معجون به خورد مردم همیشه در صحنه در قالب ترانه و شعر ندهند که بعضا شاهدیم به این افتخاری دیگر هم رسیده ایم و شعر و فحش مخلوط ارائه میشود باشد که رستگار شویم ! یعنی برای این دسته ی تازه وارد عموما چیزی که مهم است خیلی موارد تقلید از فرنگ است نه تعمیق فرهنگ ! و ابزار کار هم چاشنی کردن آن با از بین بردن خیلی از حریم ها .... به هر حال شکاف عمیقی در حال جدا کردن طعم موسیقی میان نسل ها و نیز فرهنگ های بومی است ! و نیز تمایز عجیبی میان موسیقی کوچه بازاری و موسیقی فرهنگی اعم از موسیقی سنتی ما و موسیقی فولکلوریک بومی ما در حال وقوع است و نکته ی تاسف بارش اینکه در این میان موسیقی بومی و محلی ما خیلی مواقع مهجورتر میشود و جای آن را موسیقی ای پر میکند که عمدتا نیاز به تمرکز و درک خاصی ندارد آنقدر الکترونیک است که مصنف باشد یا نباشد زیاد توفیری نمیکند ! خودش برای خودش هم میتواند بزند و بخواند و همه ی وجنات پیکر آدم را دچار حرکات موزون کند مخصوصا اگر شور حسینی هم گرفته باشید ! این تمایز البته تنها محدود به خود نوع ترانه و شعر نمیشود بلکه شامل ظاهر و لباس و .... خیلی چیزهای دیگر نیز میشود و از هم بدتر عدم درک فضای موسیقی محلی است توسط نسل های بعدتر مخصوصا که یادمان باشد موسیقی از نظر فرم بد یا خوب ندارد شما مردم را به هرچه عادت بدهید همان را خوب میدانند و خود بخود سایر اشکال موسیقی برایشان غیرقابل درک و غیرقابل قبول جلوه میکند مخصوصا اگر قربانی بار معنوی هم داشته باشد که دیگر خداوند آخر عاقبت ما را ختم به خیر کناد ! [ چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٩ ب.ظ ] [ رضا منصورزاده ]
سلام : از نکات ظریفی که در تعالیم عرفانی همواره بعنوان گام اول مسیر نیل به حقیقت مطرح بوده است و به همین دلیل نیز به کسانی که خواهان گام نهادن در وادی طریقت هستند توصیه ی اکید شده و همواره مورد عنایت قرار گرفته است آمادگی روح انسان برای دریافت حقیقت است .همان که حافظ به زیبایی آنرا اینگونه توصیف کرده است یعنی کسب قابلیت فیض : گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ورنه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود !
ادامه مطلب [ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٤ ب.ظ ] [ رضا منصورزاده ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||